اناطه

اناطه موکول کردن ، منوط کردن، حالت توقف رسیدگی و اظهارنظر یک دادگاه بر ثبوت امر دیگری در دادگاه دیگر است. همین امر رسیدگی به پرونده ای موکول یا منوط به رسیدگی یک موضوع (که ارتباط کامل با پرونده اصلی دارد) در دادگاه دیگر است.

به صراحت قانون آئین دادرسی کیفری جدید هرگاه ضمن رسیدگی مشخص شود اتخاذ تصمیم منوط است به امری که رسیدگی به آن در صلاحیت دادگاه دیگری است و یا ادامه رسیدگی به آن در همان دادگاه مستلزم رعایت تشریفات دیگر آئین دادرسی می باشد قرار اناطه صادر و به طرفین ابلاغ می شود .

اما ذی نفع مکلف است ظرف یک ماه موضوع را در دادگاه صالح پیگیری و گواهی آنرا به دادگاه رسیدگی کننده ارائه و یا دادخواست لازم به همان دادگاه تقدیم نماید. در غیر اینصورت دادگاه به رسیدگی خود ادامه داده و تصمیم مقتضی خواهد گرفت.

احاله

در امور کیفری ، احاله پرونده از حوزه ای به حوزه دیگر یک استان به درخواست رئیس حوزه مبداء و موافقت شعبه اول دادگاه تجدیدنظر همان استان و از حوزه یک استان به استان دیگر به درخواست رئیس حوزه قضایی و موافقت دیوان عالی کشور صورت می گیرد.

موارد احاله عبارتست از :

الف - بیشتر متهمین در حوزه دادگاه دیگری اقامت داشته باشند.

ب - محل وقوع جرم از دادگاه صالح دور باشد به نحوی که دادگاه دیگر به علت نزدیک بودن به محل واقعه بهتر بتواندرسیدگی نماید

علاوه بر موارد مذکور ، به منظور حفظ نظم وامنیت ، هرگاه رئیس قوه قضائیه یا دادستان کل کشور تشخیص دهد ، پس از موافقت دیوان عالی کشور پرونده به مرجع قضایی دیگر احاله خواهد شد.

حکم

در امور مدنی و امور کیفری چنانچه رأی دادگاه راجع به ماهیت دعوی و قاطع آن باشد به آن حکم اطلاق می شود، برای مثال دادگاه در رأی خود خواهان را به بی حقی محکوم می کند یا خوانده را به پرداخت خسارت به خواهان محکوم می کند.

تشدید حکم

دادگاه تجدیدنظر نمی تواند مجازات تعزیری مقرر در حکم بدوی (نخستین) را تشدید نماید. مگر درمواردی که مجازات مقرر در حکم بدوی کمتر از میزانی باشد که قانون مقرر داشته و این امر مورد اعتراض شاکی تجدیدنظرخواه قرار گیرد که در این موارد مرجع تجدید نظر با تصحیح حکم بدوی نسبت به مجازاتی که قانون مقرر داشته، اقدام خواهد کرد.

دادنامه

پاکنویس رأی دادگاه که به امضای دادرس دادگاه و مدیر دفتر رسیده باشد.

قرار

قرار تصمیم دادگاه در امر ترافعی که کلاً یا بعضاً قاطع خصومت نباشد (ماده ۱۵۴ دادرسی مدنی) قرار نوعی از رأی است (رک. رأی) رأی ممکن است توسط مدیردفتر دادگاه صادر شود(ماده ۸۵دادرسی مدنی) تحقق دعوی شرط صدور آن نیست گزارش اصلاحی رأی نیست بلکه صلحنامه ای است که اعتبار کامل یک سند رسمی را دارد.

کیفرخواست

کیفرخواست درخواست دادستان است از دادگاه برای به کیفر رساندن متهم، کیفرخواست حاوی نام و مشخصات و محل اقامت متهم و نوع اتهام و دلایل آن و و مواد قانونی مورد استناد برای اعمال کیفر می باشد.

دادباخته

دادباخته محکوم علیه را گویند. این تعبیر امروزه متروک است و علت ترک آن همان نازیبایی و گران بودن بر سامعه (شنوایی) و شاید هم عدم مناسبت بین معنی ترکیبی و معنی مفردات آن، مؤثر بوده است. در مقابل کلمه "داد برده" برای محکوم له به کار می رود.

واخواهی

محکوم علیه غایب حق دارد به حکم غیابی اعتراض نماید. این اعتراض، "واخواهی" نامیده می شود. دادخواست واخواهی در دادگاه صادر کننده حکم غیابی قابل رسیدگی است. مهلت واخواهی برای کسانی که مقیم کشور هستند، بیست روز و برای کسانی که خارج از کشور اقامت دارند دو ماه از تاریخ ابلاغ واقعی خواهد بود.

دادخواست

دادخواست عبارتست از درخواست رسیدگی به دعوی یا تظلم خواهی مدعی در محکمه صالح و یا به تعبیر دیگر هر دعوی حقوقی برای مطرح شدن در دادگاه نیاز به تقدیم دادخواست است دادخواست فرم چاپی است که قوه قضائیه آنرا مطابق قانون تهیه و در اختیار عموم قرار میدهد.

دعوای طاری

دعوایی که در اثنای رسیدگی به دعوی دیگر از طرف اصحاب دعوی یا ثالث اقامه شود، خواه اصحاب دعوی بر یکدیگر اقامه کنند یا بر ثالث و یا ثالث بر یکی از اصحاب دعوی اقامه کند.

ورود ثالث در دعوا

شخص ثالثی که در موضوع دادرسی اصحاب دعوای اصلی ، برای خود مستقلاً حقی قایل است و یا خود را ذی نفع در محق شدن یکی از طرفین بداند می تواند مادام که ختم دادرسی اعلان نشده وارد دعوی گردد، این دعوی را ورود ثالث گویند.